پرستار منتظر

به نام حبیب….

تقدیم به روح پاک قطب عالم امکان حضرت عصر و صاحب الزمان(عج)….

پرستار منتظر

سرم دارد از درد میترکد …هر چقدر شقیقه هایم را فشار میدهم بی اثر است …دردم کمتر نمیشود که نمیشود…

کشان کشان خودم را به داخل ماشین میکشم…داخل ماشین مینشینم….
باید هر ده دقیقه یکبار گلویم را تر کنم، اما جان ندارم در بطری اب را باز کنم آااااه این کرونای لعنتی کی میخواهد ساکش را جمع کند و برود؟!!!

از وقتی امده خواب و خوراک ندارم…همه اش بیمارستان…با یکسری مریض بد حال کرونایی…فشار روحی و شهادت دوستان همکار از یکطرف…فشار جسمی و ساعات طولانی بدون استراحت و لباس های سخت از طرف دیگر ازارم میدهند…
پنج ماه است نتوانسته ام دختر بچه ام را در اغوش بکشم…دلم برای بوسیدنش لک زده است…

سرم را به پنجره ماشین تکیه میدهم ،چشمم به سر درد زیبای مسجد صاحب الزمان(عج) میافتد…چراغ های روشنش درد چشمانم را التیام میدهد…

راستی امروز چند شنبه است؟

اطلاعات حافظه ام را زیرو رو میکنم چیزی دستگیرم نمیشود….ذهنم ابرو داری نمیکند …اعصابم بیشتر خورد میشود…

به ناچار به صفحه گوشی پناه میبرم.. نوشته:
امروز جمعه ساعت”12:12به رسم عاشقی..
چقدر نیاز به ظهور منجی را از اعماق تاروپود بدنم حس میکنم…کجایی گل نرگس؟
بیاااا، این روزهارا که به کاممان تلخ است را شیرین کن…
یوسف زهرا،عاجزم…راه گم کرده ام..هادیم باش.. اهنگ امدن نداری؟

ناخوداگاه زمزمه میکنم …
الهی عظم البلا….
و برح الخفا
….

تا کسی رخ ننماید ز کسی دل نبرد…
دلبر ما دل ما برد و به ما رخ ننمود…

الهم عجل لولیک الفرج

                  ریحانه معصومی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *